همکار ارزنده و گرامی جناب علی یوسفی
درگذشت ناباورانه همسر محترمتان را تسلیت می گوییم،ما را در غم خویش شریک بدانید.
کانون صنفی معلمان ایران
امروز بیست و پنجم اردیبهشت،روز بزرگداشت دهقان توس"فردوسی بزرگ"است.بی شک این بزرگمرد ایران زمین نقش بی همتایی در نگهداشت هویت ایرانی داشته و همچنان پس از کم-و-بیش هزار سال دارد. روز پاسداشت این فرزند برومند ایران را به همه ی ایران دوستان شاد باش می گویم.خوشبختانه سالی که
اکنون در روزهای پایانی اش هستیم،روزهایی با چند همکار کتاب خوان هم روز شده بودم.بودن یکی از این همکاران برای یک آموزشگاه مایه ی بسی بهروری است، چه رسد به چند فرهنگی فرهیخته.در یکی از این روزها گفتگویی درباره شاهنامه و فردوسی در دفتر دبیران درگرفت و این سرآغازی شد که به دنبال دانش افزایی روانه خیابان انقلاب شدم و پس از یاری گرفتن از دوست دیرینه ی دانایی،چند کتاب درباره ی فردوسی و شاهنامه خریدم.یکی از این کتاب ها"فردوسی" نوشته ی زنده یاد"محمد امین ریاحی" بود.کتابی با درون مایه ای ارزنده که بسیار از آن آموختم.در نخستین گفتار آن به نام "فردوسی و شاهنامه"که با شعر -نمیرم از این پس که من زنده ام / که تخم سخن را پراکنده ام –آغاز می شود.استاد ریاحی خاطره ای را به یاد می آورد که بد نمی بینم آن را با قلم خود ایشان بیاورم که برایم بسیار آموزنده بود.
دوست وبرادر ارجمند و همکار گرامی جناب آقای مهدی بهلولی از بنده
خواسته انددرپیرامون مدیریت افقی بیشتر توضیح دهم و دراجرای اوامر ایشان
عرض می کنم که:دراواخر دهه70 واوائل دهه 80 بنده این پیشنهاد را کردم ودر
قلم معلم آن زمان هم نگاشته شد و بیش از20 فائده مترتب برآن را بر شمرد م وعرض کردم که کم هزینه
ترین روش برای دگرگونی مدیریت ورفتن به سوی عدالت آموزشی (با توجه به شرائط
جامعه ما) اعمال مدیریت افقی است و در ضمن آموزش رفتاری وعینی آن به نونهالان وجوانان کشور می
باشد و کودکان ما در همان اوائل تحصیل دردبستانها و مدارس بالاتر به عینه خواهند دید وحس خواهند
کرد که ملاک پیشرفت وترقی این است که خلاقیت خود را به کار اندازند و از استعداد خود بهره گیرند و
لاغیر0
چند ماه پیش،هنگامی که از زبان مدیر مدرسه مان شنیدم که گویا قرار است امروز،استاد پرویز شهریاری،در هشتاد و پنجمین زادروزش به مدرسه بیاید،حسی از شگفتی و خرسندی سراسر وجودم را
فراگرفت. دوم آذرماه سال نود بود که در دبیرستان ماندگار فیروز بهرام- که روزگاری استاد در آن درس داده بود- جشن زادروز شهریاری را برپا کردیم،جشنی ساده و صمیمی،که کیک آن را یکی از دانش آموزان خوش سلیقه ی مدرسه درست کرده بود. یکی از همکاران خوش صدایمان هم خواند "جان مریم" زنده یاد محمد نوری را. جشنی ساده بود اما ژرف و پرشکوه و راستین؛مانند خود استاد پرویز شهریاری. شهریاری آمد و در یاد آموزگاران و شاگردان،نقشی ماندگار از خویش بگذاشت و رفت. در سخنان کوتاهش درس هایی از ریاضیات و زندگی گفت،و رو به دانش آموزان از شرط و قرارش برای هر شاگرد و دانشجوی ایرانی به هنگام خروج از کشور : " اگر می خواهید برای ادامه تحصیل به بیرون از ایران بروید،با خویش شرط بگذارید که بی گمان برخواهید گشت." و اکنون که در 22 اردیبهشت 91،شنیدم که استاد شهریاری،رخت از جهان بربسته است اندوه و افسوس سراسر وجودم را درنوردید.
روز زن،روز گرامیداشت مهر،مهرورزی،خشونت پرهیزی،بردباری،گذشت ونگاه اهورایی به جهان است.این روز را به همه ی زنان آگاه سرزمینم شاد باش می گویم.
استاد پرویز شهریاری آموزگار بزرگ ریاضی در گذشت.او سال ها با آموزش و نوشتن کتاب در زمینه های
ریاضی، تشنگی بی پایان خود به ریاضی را فرو می نشاند و در این راه شاگردان بزرگی به این سرزمین ارزانی داشت که هر یک از آنها به تنهایی مایه سرافرازی برای یک معلم خواهند بود.استاد را در آرامگاه همیشگی اش در گورستان زرتشتیان به خاک خواهند سپرد.
روحش شاد باد
عزتالله مهدوي،روزنامه ی شرق،۲۱/۲/۹۱
دغدغه خارج كردن آموزشوپرورش از روزمرگي و رساندن اين مجموعه بزرگ فرهنگي به مرحلهاي كه
در آن همچون يك موجود پويا و فعال بر پايه عقلانيتي تطهير شده كه بتواند رسالت واقعي خود را به انجام برساند با هر تغيير و تحولي در اشخاصي كه «ميآيند» مطرح و بعد از چندي دوباره در نوعي فراموشي غوطهور ميشود. شايد با خود انديشيده باشيم كه چرا بخش زيادي از طرحهاي ارايه شده كه با اميد فراوان رسانهاي شده و با اعلام اينكه اين طرح از منظر انديشمندان هم عبور داده شده در عمل چندان تغييري ايجاد نكرده و بعد از چند مدتي به طومار روزمرگي پيوسته است؟ چرا برنامههاي كلان كشور در مورد آموزشوپرورش آن بازدهي و بهرهوري مورد انتظار را ندارد؟ عدهاي بزرگ بودن اين وزارتخانه و تعداد زياد كاركنان را باعث كندي دانستهاند اما آيا وقت آن نرسيده با يك پرسش بسيار تلخ ولي جدي مواجه شويم و سعي كنيم پاسخ آن را بيابيم؟ «آيا نداشتن يك نظريه روشن در آموزشوپرورش كه ريشههايش را در خاك فرهنگ و انتظارات معقول اين سرزمين فرو برده تا با تغذيه از آن آب و خاك ميوههاي آبدار و شيرين فرزانگي و اخلاق را به ثمر برساند عامل سردرگمي و تلاشي بيفرجام در تغيير ساختاري اين نهاد نه چندان كهن و حتي مستحكم نيست؟» آيا ما در اخذ و اقتباس نظرات بنيادي مرتبط با آموزشوپرورش آن صبوري و حوصله را كه مباني هر يك را تجزيه و تحليل كنيم از دست دادهايم و حمايتهاي گاه و بيگاه از برنامهها و اقدامات كوتاهمدت و مهندسي زودبازده را در فاصله مسووليتهايمان (كه بسيار هم كوتاهمدت هستند) سر لوحه قرار ندادهايم....
مهدی بهلولی،روزنامه آرمان،20/2/91
از نخستین باری که پای سند ملی آموزش و پرورش به رسانه ها کشیده شد و نسخه های آغازین آن،بر تارنمای شورای عالی آموزش و پرورش منتشر گردید،سه- چهار سالی می گذرد. از همان روزها و تا به
امروز،گفته می شد که این سند،راهنمایی است برای پیشبرد هدفمند کار آموزش و پرورش،و جلوگیری از رفتارهای سلیقه ای کارگزاران فرادست آموزشی؛که در دوره های کوتاه مدت مسئولیت خود،به انگیزه های گوناگون،دست به انجام کارهای بی بنیاد نزنند و بیش از این،بر نابسامانی های بزرگ ترین سامانه ی آموزشی کشور،نیفزایند. در خود مجموعه ی سند،هم از دگرگونی های محتوایی سخن رفته است،و هم از دگرگونی های ساختاری،اما آنچه که نمود بیشتری دارد و گویا هدف نویسندگان اصلی آن هم بوده،دگرگونی های محتوایی و درون مایه ای آموزشی است،نه تغییرات ساختاری و شکلی. ناگفته نماند که این سند،از همان روزها و در رسانه های گوناگون،بیش یا کم،ارزیابی و نقد گردیده،و به پاره ای نارسایی ها و ناسازه هایش پرداخته شده است. شاید مهم ترین کاستی این سند،زیر پا گذاشتن برخی از بندهای خود آن باشد در روند شکل گیری اش.
سردرگمی دانشآموزان با تغییر برنامه امتحانات
روزنامه شرق،14/2/91
در اين چند سال گذشته دگرگونيهاي شتابزده در آموزشوپرورش، پيش از بررسي سنجشگرانه پيامدها و پيشبيني هزينههاي اجرايي آنها، به شكل رويهاي روزمره و هميشگي درآمده است. اينگونه دگرگونيها
بهويژه در دوران حاجيبابايي نمود بيشتري يافته چنانكه دوستان نزديكش در مجلس را نيز برآشفته است. نمونههاي اين دگرگونيها آنچنان فراوان است كه براي يافتن آنها چندان نياز به جستوجوهاي گسترده ندارد. از اين دست برنامهها ميتوان از «طرح فراخوان» نام برد كه در آن شماري از فرهنگيان حقالتدريس پس از سالها كار و تجربههاي اندوخته فراوان در پايههاي راهنمايي و دبيرستان به دبستان برده شدند. اين آموزگاران تازهكار و آموزشنديده براي دبستان، در زماني اندك و با فشار فزاينده از سوي سازمان، ماه مهر را در دبستان آغاز كردند. نمونهاي ديگر فرآيند تعطيلي پنجشنبهها بود. اين رخداد در اسفندماه تصميمگيري و در فروردينماه در دبستان اجرا شد. در ميانه تابستان، همه پايهها در تهران و در روزهاي پاياني شهريورماه همه كشور را دربرگرفت و مهرماه اجرا شد.
مهدی بهلولی،روزنامه شرق،حرف اول،۱۲/2/91
دوازدهم اردیبهشت،روز معلم است و البته آغاز هفته ی معلم. روزی که هم در پیش از انقلاب و هم پس از
آن،چنین نامی را به خود گرفته است؛گرچه در پیش از انقلاب،گویا دو- سه سالی بیش،پایدار نمانده است. در اردیبهشت ماه سال 1340،و در گردهمایی اعتراضی فرهنگیان در میدان بهارستان- روبروی مجلس ملی آن زمان- فرهنگی فرهیخته دکتر ابوالحسن خانعلی با گلوله ی سرگرد شهرستانی،از پای درمی آید،و این روز،تا چند سالی،از سوی فرهنگیان،روز معلم نام می گیرد. اما هجده سال پس از آن و در واپسین دقیقه های شب دوازدهم اردیبهشت 58،استاد شناخته شده ی حوزه،مرتضی مطهری،ترور گردید؛و بار دیگر این روز و آن هم پس از انقلاب،روز معلم نامیده شد. همین جا شایسته است یادی کنیم از آموزگار ارزنده ای،که دو سال پیش و در یازدهم اردیبهشت ماه،از میان ما رفت : محمد بهمن بیگی،پدر آموزش عشایر ایران. کسی که به پاس پیکار خستگی ناپذیرش با بی سوادی،در سال 1973 از سوی یونسکو،به عنوان بهترین آموزگار جهان برگزیده شد و جایزه ی کروبس کایا را از آن خویش ساخت.